خرید بک لینک
خیلی دلم میخواد به یه نفر بگم بسلامتتتتتتت ...

برچسب: نویسنده: آرین کریمیان تاريخ: يکشنبه 15 فروردين 1400 ساعت: 0:21

عمق تنهایی نیمه شب از هر لحظه ای بیشتره. خاطره ها، تنهایی ها، افسردگی و بیهودگی ها همشون با هم یه جا سرت آوار میشه و توی 30 سالگی تازه به خودت میای و میگی کجای این زندگیم؟ یه جای بیهوده که فقط نفس میکشی و خوراکی میخوری به دلیل زنده بودن و موندن... و توی بیهودگی ها و روزمرگی ها غرق میشی ...

چه راهی هست واسه فرار از این حس و حال !!! هرچی بهش بیشتر فکر میکنم بیشتر حالم خراب میشه...

برچسب: نویسنده: آرین کریمیان تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 1:40

کسی که توی زندگی متاهلی به بن بست میخوره وسط درگیریا و دعواهای زن و شوهری از کوچیکش بگیر تا اون بزرگ بزرگش که آدمو به ته خط میرسونه، یه گوشه ذهن همیشه کلمه طلاق هست و یه هاله ترس و وحشت سیاه دورشو گرفادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین کریمیان تاريخ: سه شنبه 28 خرداد 1398 ساعت: 19:48

دارم بعد از حدود 8 سال با دوستم میرم اونجا ... دانشگاه ...جایی که واسم پر از خاطرات خوب و بده ...پر از لحظه های عاشقی ... عشق جوونی ... عشق اول ... دیوونگیام ... عاشقیام... دل شکستنام... چقدر لحظه هایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین کریمیان تاريخ: سه شنبه 28 خرداد 1398 ساعت: 19:48

پدر یعنی تکیه گاه یعنی زحمت کشیدن یعنی حامی ... و خیلی معنیای خوب دیگه ...ولی واسه ما همش اینجوری نبود...زحمت کشیاشون بیشتر از همه بود و ممنونشیم.ولی نه ارامشی بود و نه دلخوشی...برای ما دعوا و کتک و خادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین کریمیان تاريخ: سه شنبه 28 خرداد 1398 ساعت: 19:48

سلام دنیای مخفی مجازیم خوبم، خوب نیستم! نمیدونم ... یه جایی وسطاشم ... یه ثانیه خوب یه ثانیه پریشون... و چقدر این حالم آشناست ... حال روزهای دور... یادگاری یه حضور دور... دوستش ندارم ای حال رو میگم...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین کریمیان تاريخ: يکشنبه 5 اسفند 1397 ساعت: 4:59

http://.....dd.blogfa.comنمیدونم چرا این لعنتی پاک نمیشه ... گذاشتیش آینه دقم بشه ... هرازگاهی میرم و دروغاتو میخونم ... نمیدونم واقعا چرا ... چرا اومدی چرا رفتی چرا اصلا بودی آخه من که کاری بهت نداشتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین کریمیان تاريخ: يکشنبه 5 اسفند 1397 ساعت: 4:59

کاش میشد چن روزی آدم خودشو میزد به جنون و دیوونگی میرفت تو تیمارستان یکم آروم میشد برمیگشت تا فکر نکنه فقط خودش خوله

الان همچی حسی مسخره ای دارم...

کاش می خوابیدم بیدار میشدم میدیدم خود بخود درست شده این وضعیت...

دوسش ندارم ...

نه حالمو نه اتفاقارو نه ...

هیچی

برچسب: نویسنده: آرین کریمیان تاريخ: يکشنبه 5 اسفند 1397 ساعت: 4:59

دلم بیقراره نمیتونم این شرایط رو تحمل کنم کاش زودتر میگذشت ... کاش آروم میشدم.... هزارتا توجیح و توضیح ... بازم آروم نیستم باور ندارم کاش میشد زودتر تموم میشد ....

کابوس بدیه ....

خستم ....

برچسب: نویسنده: آرین کریمیان تاريخ: يکشنبه 5 اسفند 1397 ساعت: 4:59

متزلزلم ... وجودم، حسم، زندگیم، شادی و ناراحتیم، عصبانیتم، اصلا انگار کل داستان بودنم متزلزل شده...دچار یک بی هدفی و پوچی عجیبم ...نمیدونم دلم میخواد چی بشه یا چی نشه...فکرم کار نمیکنه...خوبه؟شاید، بدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین کریمیان تاريخ: يکشنبه 5 اسفند 1397 ساعت: 4:59

صفحه بندی